اخبار

بازدید مدیر آموزش و پرورش میبد از پروژه تخریب و بازسازی دبیرستان شهید نظری ندوشن

(بدون دیدگاه)


تکمیل احداث درمانگاه ندوشن با ۴۰ میلیارد ریال اعتبار

(بدون دیدگاه)


دفع نامناسب زباله، علت نزدیک شدن گرگ به مناطق مسکونی است

(۱ دیدگاه)


تصاویری از برداشت زعفران در صدر آباد ندوشن

(بدون دیدگاه)


بازدید فرماندار میبد از روند برداشت زعفران در صدرآباد / تصاویر

(۱ دیدگاه)


اطلاع‌نگاشت | به جوانان عزیز چند سفارش دارم

(بدون دیدگاه)


آغاز برداشت طلای سرخ از اراضی بخش ندوشن

(بدون دیدگاه)


مشت‌های گره‌کرده نسل چهارم انقلاب علیه استکبار

(بدون دیدگاه)


مشاغل خانگی، فرصتی برای اشتغال و کارآفرینی

(بدون دیدگاه)


ایجاد بخش ویژه ادیب در کتابخانه عمومی ندوشن

(بدون دیدگاه)


در این شرکت همه کتاب می خوانند

(بدون دیدگاه)


فعالیت معدن در نزدیکی غار سرخون ندوشن متوقف شد

(بدون دیدگاه)


جلسه بررسی مسائل و مشکلات بخش ندوشن

(بدون دیدگاه)


هم‌اندیشی توسعه کسب و کار و اشتغال پایدار برگزار می‌شود

(بدون دیدگاه)


«ندوشن» را زیبا ببینید تا زیبا بماند

(بدون دیدگاه)


كدخبر: 5854 تاريخ : ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۳ نسخه چاپي ارسال به دوستان

خاطرات و گذشته ها

در این قسمت همشهریان می توانند خاطرات گذشته و خلاصه آنچه که مربوط به ندوشن باشد را درج نمایند.در ضمن عکس های قدیمی نیز شما می توانید در این قسمت قرار بدهید که لازم است شما برای درج عکس ها عکس را به نشانیinfo@nedayenodoushan.irارسال نمایید یا عکس را آپلود نمایید و کد را قرار دهید تا درج گردد.

2 پاسخ به “خاطرات و گذشته ها”

  1. عباس گفت:

    با سلام به همه ی دوستان ،
    عزیزان بزرگوار لطفاً بعد از خوندن نظر بدید.قبلاً از محبتتون سپاسگزارم. ممنون.
    اسم این خاطره هست ۱۰۰۰تومانی با برکت.
    زمستان سال ۷۲ بنده به همراه چند نفر از بچه های محلّه طبق معمول هر پنجشنبه از مینی بوس های ندوشن جا مونده بودیم و توفیق اینکه با ۳۰،۴۰ نفر از همشهریا با هم داخل یه مینی بوس ۱۲۰ کیلومتر طی ۲ساعت زمانو ،از دست داده بودیم .در اینجور مواقع با سرویس های نصر آباد تا نصر آباد می اومدیم و از اونجا تا ندوشن خدا وسیله رسون بود.اون روز سرد هم حدود ۷ نفر از بچه ها با هم بودیم و آخر نصرآباد پیاده شدیم . هوا سرد بود و همه گرسنه و خسته بودیم و بی قرار رسیدن به ندوشن چون بعداز ظهرهای پنجشنبه اون موقع ها صفای دیگه ای داشت.درد سرتون ندم قرار شد قدم زنون بریم کمی بالاتر و آتش روشن کنیم و گرم بشیم که یکی از دوستان با خوشحالی گفت بچه ها پول پیدا کردم . هر کس حرفی زد از حلال و حرام بودن پول ولی نهایتاً جمع نظر دادن که حلال است و خدا برای سیر کردن ما پولو سر راه ما قرار داده .دوستان رفتند و یه عالمه کیک و نوشابه خریدند و همه شکمی از عذا در آوردیم و در حقّ کسی که پول کم کرده بود دعا کردیم .ولی از آن به بعد همچنان از خدا می خواهیم که مارو ببخشد و زمینه بخشش همه مون تا حالا فراهم شده باشد. انشاالله.از شما دوستان مهربان هم طلب دعای خیر داریم.تا خاطره ای دیکر بدرود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کاربر گرامي؛ قبل از فرستادن ديدگاه، قوانين اين بخش را مطالعه نماييد.

خبرنگار ما باشید