اخبار

مراسم سومین سالگرد «شهدای گمنام» ندوشن برگزار شد+تصاویر

(۱ دیدگاه)


لایروبی بندهای خاکی ندوشن آغاز شد

(بدون دیدگاه)


پیاده روی اربعین چه فضیلتی دارد؟

(بدون دیدگاه)


آیا افسردگی لزوما به وسواس می‌انجامد؟

(بدون دیدگاه)


اعزام کاروان پیاده روی از نجف تا کربلا از ندوشن/ تصویر

(بدون دیدگاه)


از پرسنل و کارکنان فرماندهی انتظامی بخش ندوشن تجلیل شد

(بدون دیدگاه)


ویژه برنامه اجرایی در هفته دفاع مقدس در ندوشن

(بدون دیدگاه)


زنگ مهر در مدرسه انقلاب ندوشن نواخته شد

(بدون دیدگاه)


شب مجله بخارا برای اسلامی ندوشن

(بدون دیدگاه)


آغاز برداشت پسته در ندوشن

(بدون دیدگاه)


لازمه حسینی بودن و حسینی ماندن ولایت‌پذیری است

(بدون دیدگاه)


یادواره شهدای علویه برگزار شد

(بدون دیدگاه)


جلوه عاشورایی ندوشن به روایت تصویر

(بدون دیدگاه)


تاسوعا حسینی در ندوشن به روایت تصویر

(بدون دیدگاه)


نقش نهضت حسینی در شکل گیری و تداوم «مقاومت اسلامی»

(بدون دیدگاه)


تصاویر/ لالایی‌ مادران ندوشنی در سوگ کوچکترین سرباز کربلا

(بدون دیدگاه)


كدخبر: 5854 تاريخ : ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۳ نسخه چاپي ارسال به دوستان

خاطرات و گذشته ها

در این قسمت همشهریان می توانند خاطرات گذشته و خلاصه آنچه که مربوط به ندوشن باشد را درج نمایند.در ضمن عکس های قدیمی نیز شما می توانید در این قسمت قرار بدهید که لازم است شما برای درج عکس ها عکس را به نشانیinfo@nedayenodoushan.irارسال نمایید یا عکس را آپلود نمایید و کد را قرار دهید تا درج گردد.

2 پاسخ به “خاطرات و گذشته ها”

  1. عباس گفت:

    با سلام به همه ی دوستان ،
    عزیزان بزرگوار لطفاً بعد از خوندن نظر بدید.قبلاً از محبتتون سپاسگزارم. ممنون.
    اسم این خاطره هست ۱۰۰۰تومانی با برکت.
    زمستان سال ۷۲ بنده به همراه چند نفر از بچه های محلّه طبق معمول هر پنجشنبه از مینی بوس های ندوشن جا مونده بودیم و توفیق اینکه با ۳۰،۴۰ نفر از همشهریا با هم داخل یه مینی بوس ۱۲۰ کیلومتر طی ۲ساعت زمانو ،از دست داده بودیم .در اینجور مواقع با سرویس های نصر آباد تا نصر آباد می اومدیم و از اونجا تا ندوشن خدا وسیله رسون بود.اون روز سرد هم حدود ۷ نفر از بچه ها با هم بودیم و آخر نصرآباد پیاده شدیم . هوا سرد بود و همه گرسنه و خسته بودیم و بی قرار رسیدن به ندوشن چون بعداز ظهرهای پنجشنبه اون موقع ها صفای دیگه ای داشت.درد سرتون ندم قرار شد قدم زنون بریم کمی بالاتر و آتش روشن کنیم و گرم بشیم که یکی از دوستان با خوشحالی گفت بچه ها پول پیدا کردم . هر کس حرفی زد از حلال و حرام بودن پول ولی نهایتاً جمع نظر دادن که حلال است و خدا برای سیر کردن ما پولو سر راه ما قرار داده .دوستان رفتند و یه عالمه کیک و نوشابه خریدند و همه شکمی از عذا در آوردیم و در حقّ کسی که پول کم کرده بود دعا کردیم .ولی از آن به بعد همچنان از خدا می خواهیم که مارو ببخشد و زمینه بخشش همه مون تا حالا فراهم شده باشد. انشاالله.از شما دوستان مهربان هم طلب دعای خیر داریم.تا خاطره ای دیکر بدرود.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کاربر گرامي؛ قبل از فرستادن ديدگاه، قوانين اين بخش را مطالعه نماييد.

خبرنگار ما باشید