اخبار

رهبر انقلابی خاموش در خفقان استبداد/طرح مضامین اسلامی در قالب دعا

(بدون دیدگاه)


بیانیه جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به سخنان رئیس جمهور آمریکا

(۱ دیدگاه)


نکته تلخ و عجیب در مورد استقلال

(بدون دیدگاه)


۹ خاصیت شگفت انگیز چای زردچوبه

(بدون دیدگاه)


سرمای ماندگار با باد شدید در راه

(بدون دیدگاه)


از پرسنل و کارکنان فرماندهی انتظامی بخش ندوشن تجلیل شد

(بدون دیدگاه)


شرایط جدید صدور مجوز مشاغل خانگی اعلام شد

(بدون دیدگاه)


هفته نیروی انتظامی بر حماسه آفرینان عرصه عشق، ایثار و امنیت مبارک باد.

(بدون دیدگاه)


یادواره شهدای روستای علویه ندوشن از دریچه دوربین

(بدون دیدگاه)


شور جان‌بخش یک سوگ تاریخی در کویر

(بدون دیدگاه)


شهدا صحنه های عاشورا را در دفاع مقدس تفسیر کردند/شهید حججی انقلاب فرهنگی انجام داد

(۱ دیدگاه)


نسخه‌هایی گیاهی برای زیبایی و لطافت پوست

(بدون دیدگاه)


یادواره شهدای علویه برگزار می شود

(بدون دیدگاه)


شرکت در عزاداری ها؛ آموزه های حسینی و افزایش وفاق اجتماعی

(بدون دیدگاه)


عزاداری عاشورای حسینی در روستاى هفتهر +تصاویر

(بدون دیدگاه)


كدخبر: 5854 تاريخ : ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۳ نسخه چاپي ارسال به دوستان

خاطرات و گذشته ها

در این قسمت همشهریان می توانند خاطرات گذشته و خلاصه آنچه که مربوط به ندوشن باشد را درج نمایند.در ضمن عکس های قدیمی نیز شما می توانید در این قسمت قرار بدهید که لازم است شما برای درج عکس ها عکس را به نشانیinfo@nedayenodoushan.irارسال نمایید یا عکس را آپلود نمایید و کد را قرار دهید تا درج گردد.

2 پاسخ به “خاطرات و گذشته ها”

  1. عباس گفت:

    با سلام به همه ی دوستان ،
    عزیزان بزرگوار لطفاً بعد از خوندن نظر بدید.قبلاً از محبتتون سپاسگزارم. ممنون.
    اسم این خاطره هست ۱۰۰۰تومانی با برکت.
    زمستان سال ۷۲ بنده به همراه چند نفر از بچه های محلّه طبق معمول هر پنجشنبه از مینی بوس های ندوشن جا مونده بودیم و توفیق اینکه با ۳۰،۴۰ نفر از همشهریا با هم داخل یه مینی بوس ۱۲۰ کیلومتر طی ۲ساعت زمانو ،از دست داده بودیم .در اینجور مواقع با سرویس های نصر آباد تا نصر آباد می اومدیم و از اونجا تا ندوشن خدا وسیله رسون بود.اون روز سرد هم حدود ۷ نفر از بچه ها با هم بودیم و آخر نصرآباد پیاده شدیم . هوا سرد بود و همه گرسنه و خسته بودیم و بی قرار رسیدن به ندوشن چون بعداز ظهرهای پنجشنبه اون موقع ها صفای دیگه ای داشت.درد سرتون ندم قرار شد قدم زنون بریم کمی بالاتر و آتش روشن کنیم و گرم بشیم که یکی از دوستان با خوشحالی گفت بچه ها پول پیدا کردم . هر کس حرفی زد از حلال و حرام بودن پول ولی نهایتاً جمع نظر دادن که حلال است و خدا برای سیر کردن ما پولو سر راه ما قرار داده .دوستان رفتند و یه عالمه کیک و نوشابه خریدند و همه شکمی از عذا در آوردیم و در حقّ کسی که پول کم کرده بود دعا کردیم .ولی از آن به بعد همچنان از خدا می خواهیم که مارو ببخشد و زمینه بخشش همه مون تا حالا فراهم شده باشد. انشاالله.از شما دوستان مهربان هم طلب دعای خیر داریم.تا خاطره ای دیکر بدرود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کاربر گرامي؛ قبل از فرستادن ديدگاه، قوانين اين بخش را مطالعه نماييد.

خبرنگار ما باشید