اخبار

اسلامی ندوشن راه ارتباطی ادبیات کهن و معاصر ایران است

(بدون دیدگاه)


دیدار با خانواده شهدا، جانبازان و ایثارگران مایه مباهات و افتخار است

(بدون دیدگاه)


مشاور اشتغال و سرمایه گذاری استاندار یزد منصوب شد

(بدون دیدگاه)


نقد وتحلیل کتاب روزها نوشته محمد علی اسلامی + تصاویر

(بدون دیدگاه)


تقدیر از پرستاران ندوشن به مناسبت روز پرستار

(بدون دیدگاه)


کتاب روزها اثر دکتر اسلامی ندوشن نقد و تحلیل شد

(بدون دیدگاه)


تازه ترین اثر دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در یزد رونمایی شد

(۱ دیدگاه)


قصه پرغصه فعالیت معدنکاری در ندوشن

(بدون دیدگاه)


برگزاری مراسمی برای محمدعلی اسلامی ندوشن

(بدون دیدگاه)


اولین کتابخانه روستایی تخصصی کودکان و نوجوانان کشور در روستای صدرآباد بخش ندوشن افتتاح شد.

(بدون دیدگاه)


کودکان و نوجوانان صدرآباد ندوشن صاحب کتابخانه تخصصی شدند

(بدون دیدگاه)


کندی احیای راه ابریشم در یزد

(بدون دیدگاه)


حماسه نهم دی، به‌عنوان نماد وحدت مردم در تاریخ ماندگار انقلاب اسلامی است

(بدون دیدگاه)


آیین گرامیداشت ۹دی در ندوشن برگزار می شود

(بدون دیدگاه)


حکایت تریلی های حامل مواد معدنی در جاده ندوشن

(بدون دیدگاه)


كدخبر: 5854 تاريخ : ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۳ نسخه چاپي ارسال به دوستان

خاطرات و گذشته ها

در این قسمت همشهریان می توانند خاطرات گذشته و خلاصه آنچه که مربوط به ندوشن باشد را درج نمایند.در ضمن عکس های قدیمی نیز شما می توانید در این قسمت قرار بدهید که لازم است شما برای درج عکس ها عکس را به نشانیinfo@nedayenodoushan.irارسال نمایید یا عکس را آپلود نمایید و کد را قرار دهید تا درج گردد.

2 پاسخ به “خاطرات و گذشته ها”

  1. عباس گفت:

    با سلام به همه ی دوستان ،
    عزیزان بزرگوار لطفاً بعد از خوندن نظر بدید.قبلاً از محبتتون سپاسگزارم. ممنون.
    اسم این خاطره هست ۱۰۰۰تومانی با برکت.
    زمستان سال ۷۲ بنده به همراه چند نفر از بچه های محلّه طبق معمول هر پنجشنبه از مینی بوس های ندوشن جا مونده بودیم و توفیق اینکه با ۳۰،۴۰ نفر از همشهریا با هم داخل یه مینی بوس ۱۲۰ کیلومتر طی ۲ساعت زمانو ،از دست داده بودیم .در اینجور مواقع با سرویس های نصر آباد تا نصر آباد می اومدیم و از اونجا تا ندوشن خدا وسیله رسون بود.اون روز سرد هم حدود ۷ نفر از بچه ها با هم بودیم و آخر نصرآباد پیاده شدیم . هوا سرد بود و همه گرسنه و خسته بودیم و بی قرار رسیدن به ندوشن چون بعداز ظهرهای پنجشنبه اون موقع ها صفای دیگه ای داشت.درد سرتون ندم قرار شد قدم زنون بریم کمی بالاتر و آتش روشن کنیم و گرم بشیم که یکی از دوستان با خوشحالی گفت بچه ها پول پیدا کردم . هر کس حرفی زد از حلال و حرام بودن پول ولی نهایتاً جمع نظر دادن که حلال است و خدا برای سیر کردن ما پولو سر راه ما قرار داده .دوستان رفتند و یه عالمه کیک و نوشابه خریدند و همه شکمی از عذا در آوردیم و در حقّ کسی که پول کم کرده بود دعا کردیم .ولی از آن به بعد همچنان از خدا می خواهیم که مارو ببخشد و زمینه بخشش همه مون تا حالا فراهم شده باشد. انشاالله.از شما دوستان مهربان هم طلب دعای خیر داریم.تا خاطره ای دیکر بدرود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کاربر گرامي؛ قبل از فرستادن ديدگاه، قوانين اين بخش را مطالعه نماييد.

خبرنگار ما باشید