اخبار

نگران زبان فارسی هستم/ حفظ هویت ملت بسیار مهم است

(بدون دیدگاه)


امام حسن (ع) در محضر چه کسانی تربیت شدند؟/ ماجرای بخشش امام دوم شیعیان به دشمنان اهل بیت (ع)

(بدون دیدگاه)


نخستین جشنواره بز و محصول لبنی ندوشن برگزار می شود

(بدون دیدگاه)


تکمیل مرکز جامع سلامت ندوشن ۲۰ میلیارد ریال اعتبار نیاز دارد

(بدون دیدگاه)


رمضان ماه نزول و بهار قرآن

(بدون دیدگاه)


مراسم سپاس معلم در ندوشن برگزار شد

(بدون دیدگاه)


جاده فولاد – نیوک تعریض می‌شود/اصلاح یکی از مرگبارترین جاده های یزد در گرو تامین اعتبار

(بدون دیدگاه)


اقدامات عمرانی در اردوگاه بنستان و سورک پیگیری می‌شود

(بدون دیدگاه)


تصویر متفاوت یک بانوی هلندی در حسینه قاجاری ندوشن

(بدون دیدگاه)


جلسه مدیران متوسطه اول شهرستان میبد در بخش ندوشن

(بدون دیدگاه)


فضیلتهای شب نیمه شعبان

(بدون دیدگاه)


بخشدار ندوشن تسریع در ساخت مرکز جامع سلامت بخش را خواستار شد

(بدون دیدگاه)


«رونق تولید» خواست ۱۰ ساله رهبر انقلاب/ قرار است تا چه زمانی به کدخدا «امیدوار» بمانیم؟!

(بدون دیدگاه)


غار « اشکفت یزدان» هفتهرندوشن در فهرست آثار ملی ثبت شد

(بدون دیدگاه)


بخشدار ندوشن توجه به راه های منطقه را خواستار شد

(بدون دیدگاه)


كدخبر: 5854 تاريخ : ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۳ نسخه چاپي ارسال به دوستان

خاطرات و گذشته ها

در این قسمت همشهریان می توانند خاطرات گذشته و خلاصه آنچه که مربوط به ندوشن باشد را درج نمایند.در ضمن عکس های قدیمی نیز شما می توانید در این قسمت قرار بدهید که لازم است شما برای درج عکس ها عکس را به نشانیinfo@nedayenodoushan.irارسال نمایید یا عکس را آپلود نمایید و کد را قرار دهید تا درج گردد.

2 پاسخ به “خاطرات و گذشته ها”

  1. عباس گفت:

    با سلام به همه ی دوستان ،
    عزیزان بزرگوار لطفاً بعد از خوندن نظر بدید.قبلاً از محبتتون سپاسگزارم. ممنون.
    اسم این خاطره هست ۱۰۰۰تومانی با برکت.
    زمستان سال ۷۲ بنده به همراه چند نفر از بچه های محلّه طبق معمول هر پنجشنبه از مینی بوس های ندوشن جا مونده بودیم و توفیق اینکه با ۳۰،۴۰ نفر از همشهریا با هم داخل یه مینی بوس ۱۲۰ کیلومتر طی ۲ساعت زمانو ،از دست داده بودیم .در اینجور مواقع با سرویس های نصر آباد تا نصر آباد می اومدیم و از اونجا تا ندوشن خدا وسیله رسون بود.اون روز سرد هم حدود ۷ نفر از بچه ها با هم بودیم و آخر نصرآباد پیاده شدیم . هوا سرد بود و همه گرسنه و خسته بودیم و بی قرار رسیدن به ندوشن چون بعداز ظهرهای پنجشنبه اون موقع ها صفای دیگه ای داشت.درد سرتون ندم قرار شد قدم زنون بریم کمی بالاتر و آتش روشن کنیم و گرم بشیم که یکی از دوستان با خوشحالی گفت بچه ها پول پیدا کردم . هر کس حرفی زد از حلال و حرام بودن پول ولی نهایتاً جمع نظر دادن که حلال است و خدا برای سیر کردن ما پولو سر راه ما قرار داده .دوستان رفتند و یه عالمه کیک و نوشابه خریدند و همه شکمی از عذا در آوردیم و در حقّ کسی که پول کم کرده بود دعا کردیم .ولی از آن به بعد همچنان از خدا می خواهیم که مارو ببخشد و زمینه بخشش همه مون تا حالا فراهم شده باشد. انشاالله.از شما دوستان مهربان هم طلب دعای خیر داریم.تا خاطره ای دیکر بدرود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کاربر گرامي؛ قبل از فرستادن ديدگاه، قوانين اين بخش را مطالعه نماييد.

خبرنگار ما باشید