شماره خبر: 14948 بدون دیدگاه انتشار: 21 مرداد 1394 - 09:54 نسخه چاپي ارسال به دوستان

شهید سید صادق موسوی

شهید سید صادق موسوی

در پنجم اردیبهشت ماه سال ۴۷، فرزندی دیگر در خانواده ای از فرزندان رسول الله صل الله علیه و آله وسلم، سیدیوسف موسوی، به دنیا آمد که نامش را سیدصادق گذاشتند. سیدصادق در آغوش پر از مهر پدر و مادری متدین پرورش یافت. ۵ ساله بود که به مکتب خانه رفت و دوران تحصیلی خود […]

در پنجم اردیبهشت ماه سال ۴۷، فرزندی دیگر در خانواده ای از فرزندان رسول الله صل الله علیه و آله وسلم، سیدیوسف موسوی، به دنیا آمد که نامش را سیدصادق گذاشتند. سیدصادق در آغوش پر از مهر پدر و مادری متدین پرورش یافت. ۵ ساله بود که به مکتب خانه رفت و دوران تحصیلی خود را تا مقطع راهنمایی در زادگاهش ندوشن پشت سرگذاشت و سپس همانند پدر، به شغل بنایی رو آورد و بعد از آن، کشاورز شد. در سال ۶۶ به سن سربازی رسید و به همراه چندتن از همشهریانش مثل شهید عباسعلی جعفری، شهید محمدرضا سالاری، سرباز اسلام شد و به خطوط مقدم دفاع مقدس پیوست. منطقه شاخ شمیران در غرب کشور، شاهد رزم آوری ها و جوانمردی های سیدصادق بود.

از جوانمردی او تعریف کردند: در یک عملیات دشمن بعثی، یکی از هم رزمانش خارج از کانال، زخمی شده بود. سید گفت: مگر خون من از خون او رنگین تر است؟ وظیفه خود می دانم که به کمکش بروم و او را برای مداوا به عقب برسانم.

Untitled-23e

Untitled-101c

شهیدسیدصادق موسوی، در نهایت در تاریخ هفتم فروردین ماه سال ۶۷ در حالیکه ۲۰ سال از بهار زندگی اش می گذشت در عملیات بیت المقدس ۴ به فوز عظیم شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش نیز بعد از ۸ سال دوری از وطن در سال ۷۴ در جوار مزار شیخ علی خاموش شهر ندوشن به خاک سپرده شد.

یاد و نامش را گرامی می داریم.

Untitled-20a

Untitled-24b

آسید یوسف، پدر شهید، می گوید:

در اولین شب رحلت بنیانگزار انقلاب اسلامی – امام راحل قدس سره – به خودم گفتم نمی دانم سرنوشت این سربازان چه شد؟ هیچ خبری از آنها نیامد. در عالم خواب، حاج احمدآقا خمینی را به همراه پسرم، سیدصادق دیدم. به حاج احمد گفتم: احمد آقا، صادق ما هم دلیر است و هم شوخ! شما او را نصیحت کنید. حاج احمد به من گفت: صادق دوست ماست. بعد صادق سوار بر قایق، از من دور شد.

پدر شهید نقل می کند:

در جیرفت بودم از مفقود شدن چند تن از سربازان اطلاع پیدا کردم و به این فکر افتادم که آیا سیدصادق من هم جزء آنان است یا نه؟! همان شب در عالم خواب دیدم که کسی چهار جعبه شیرینی از بالا به من داد ولی یکی از جعبه ها مجدد به طرف بالا برگشت و حدس زدم به احتمال فرزندم شهید شده است و همچنین هم شد.

یکی از آشنایان سیدیوسف در عالم خواب مشاهده می کند: بوی غذایی در کوچه پیچیده و متوجه می شود در خانه سیدیوسف این غذا را آماده کرده اند. به درب خانه می آید و از سیدیوسف تقاضای غذا می کند. سیدیوسف به او می گوید ما مهمان نداریم همه فامیل هستند و به او تعارف می کند که وارد منزل شود. اما مشاهده می کند ۱۲ نفر سید در خانه هستند به سید می گوید شما که گفتید مهمان ندارید در حالیکه این افراد را من نمی شناسم! سپس به این بزرگواران سلام کردم وقتی همه جواب سلام مرا دادند از خواب بیدار شدم در حالیکه همچنان بوی خوش غذا را استشمام می کردم.

 

Untitled-22a  Untitled-16a

Untitled-19a   Untitled-23c

اخبار مرتبط :

مردم ندوشن با برگزاری آیین سنتی الوداع، با ماه مبارک رمضان وداع کردند

مبلغ 54 میلیارد ریال به جاده ندوشن – ورزنه تخصیص یافت

جلسه پرسش و پاسخ امام جمعه و فرماندارمیبد با مردم روستاهای علویه و نیوک

بارندگی زیان هایی به راه روستایی هفتهر بخش ندوشن وارد کرد

تکمیل مرکز جامع سلامت ندوشن 20 میلیارد ریال اعتبار نیاز دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کاربر گرامي؛ قبل از فرستادن ديدگاه، قوانين اين بخش را مطالعه نماييد.