به گزارش ندای ندوشن، این بار از ابر مردانی می گویم که شاید نام آنها را کمتر شنیده باشید، آنهایی که در نصف النهار زمین خورشید شدند تا نور و روشنی را بر دیگران بتابانند. آنها که با سمت فرمانده و خلبان شهید شدند.
در ژرفای زلالی آسمان نگاهشان و در حلاوت میوه های ایثارشان طعم یاقوت های اخلاص چشیده می شود. صدای نشین دعاهایشان از سنگر شنیده می شود و جمعه های انتظار مولایتان صاحب الامر برای شنیدن مدیحه سرایی هایتان می آید. همه چیز در شما خلاصه می شود ای شهیدان میهن
شهدا پاسداران به پا خاسته ای هستند که برای دفاع از میهن از همه چیز گذشتند، حتی از کودکانشان که خردسال بودند و امروز رنج بی پدری غمی است که با خود یدک می کشند و گاهی ما انسان ای نادان ازهمه جا بی خبر بر آنها طعنه و کنایه می زنیم که شماها به واسطه شهادت پدرانتان به این جا رسیده اید. اما اگر برای لحظه ای اندک خود را به جای آنها بگذارید، نمی توانید درکشان کنید. فرزند شهیدی که تا ۴ سالگی پدرش او را در آغوش می کشید و یک روز برای همیشه رفت و دیگر بر نگشت، تو چه دانی پس از فراق پدر چه بر او گذشت؟!!.
خواستم از شهدا بگویم ولی انگار دردودلی شد برای نسلی که شهدا را ندیده اند و تنها نام و یادی از آنها می شنوند.
همی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسند
ماه اسفند در روزهای آخر سال که بساط خانه تکانی مردم پهن بود، رزمندگان ما در سرزمین های عطر آگین جبهه جانفشانی ای بسیاری کردند. مادران اسپند دود می کردند و بر سر کوچه و در خانه ها می گذاشتند و منتظر جوانانشان بودند تا سال جدید را در کنار یکدیگر آغاز کنند، غافل از این که رزمندگان تنها به رزمی دلاورمردانه می اندیشیدند تا در آن صلابت و پیروزی را به اعجاز برسانند.
سلام بر شهدا و فرزندان شهدا…..نوروز سال 62 پدرم برای چهارمین بار به جبهه اعزام میشد .ما چهار برادر و خواهر بودیم .من 8سال سن و بردار کوچکم یکسال داشت .پدرم در در فکه مفقود گردید .و 8سال چشم انتطار ماندیم. برادرم در نوجوانی فوت نمود .و چهل روز بعد جنازه پدرم پیدا شد و در گلزار شهدای سرحد اباد کرج بخاک سپرده شد .شهید سید حسین طباطبایی ندوشن
امروز مصادف است با سی وسومین سالگرد شهید سید رضا طباطبایی ندوشن 22 اسفند عملیات بدر …برای شادی روح شهدا صلوات