جام ملتهای اروپا ۲۰۱۶ هم تمام شد. با تمام فراز و نشیبها و اتفاقات عجیب و دور از ذهنش که در فینال و ماجرای مصدوم شدن رونالدو این جریانات به اوج خود رسید.
فوتبال را به خاطر همین فراز و نشیبهایش دوست دارم. اصلاً این بازی نماد کوچکی از زندگی است. غیرقابلپیشبینی بودن آن، اینکه نمیدانی چه خواهد شد، اینکه همهچیز فقط به خودت بستگی ندارد و مهم است که حریف مقابلت چهکار کند و چطور بازی کند، اتفاقات خاص آن و اینکه حتی نمیدانی چقدر زمانداری و چطور قضاوت خواهی شد همه و همه شبیه همان چیزهایی است که در زندگی واقعی با آن دستوپنجه نرم میکنیم.
حالا این فینال جام ۲۰۱۶ هم برای خود داستانی شد. همه چشمها به رونالدو خیره شده بود ولی او نتوانست بازی کند. مصدوم شد، به زمین برگشت ولی درد امانش نداد و با چشمانی گریان زمین را ترک کرد و ناگهان تیم پرتقال دگرگون شد، بازی را در دست گرفت و در فرانسه تیم ملی آن کشور را برد و جام را در مقابل چشمان گریان فرانسویها به دست آورد.
واقعیت را بخواهید من فکر میکنم اگر رونالدو مصدوم نشده بود، پرتقال قهرمان نمیشد! هنوز هم فوتبال دوستان اشکهای مارادونا و مسی را در فینالهای جام جهانی ۱۹۹۰ و ۲۰۱۴ فراموش نکردهاند. فوق ستارههایی که برای به دست آوردن جام به زمین آمده بودند ولی ناکام از زمین بیرون رفتند.
شاید دوران فوق ستارهها به پایان رسیده است. بازیکنان افسانهای مثل رونالدو و مسی در بازیهای باشگاهی میدرخشند و در بازیهای بسیار حساس و مهم کاری از دستشان برنمیآید و ازآنجاییکه کل تیم چشم امیدشان به یک فرد است نمیتوانند بازیهای خوب خود را نشان دهند و عاقبت تیم با ستاره درخشانش شکستخورده زمین را ترک میکنند.
این اتفاقات چند جنبه دارد. فشار روحی فراوانی که در بازیهای بسیار حساس روی فردی که بهعنوان فوق ستاره شناخته میشود وارد میشود مهمترین عامل آن است. یک فرد هرقدر هم ماهر، بالاخره یک انسان است. او میداند نگاه همه بهسوی اوست. کوچکترین اشتباهش میتواند آرزوهای یک ملت و همه طرفدارانش را بر باد دهد و طبیعی است که نمیتواند راحت بازی کند و استعدادش را به نمایش بگذارد. قبول دارم که بازیهای باشگاهی هم مهم و حساس است ولی همه به یاد داریم که دو سال پیش روز قبل از فینال جام جهانی مسی گفته بود حاضرم تمام افتخاراتم را بدهم تا جام را به دست آورم که همین گفتهها نشاندهنده اهمیت بیش اندازه بازیهای جهانی و قارهای در برابر بازیهای باشگاهی است.
از سوی دیگر اعضای تیم چشم امیدشان به سوپراستاری است که کنارشان است و از طرف دیگر نگراناند اگر بخواهند خودشان حرکت مهمی را انجام دهند به تکروی محکوم شوند و همه بگویند اگر توپ را به فلانی میدادی او گل میکرد و چنین میشد و چنان میشد و فینال یورو ۲۰۱۶ تأییدی برای این حرفهاست.
بازیهای دور مقدماتی پرتغال را با فینال مقایسه کنید. بازهم میگویم که فوتبال یک بازی تیمی است و همیشه در بازیهای بسیار مهم فوق ستارهها نهتنها کاری از دستشان برنمیآید، کارتیم را هم خراب میکنند. در فینال دیدیم که بازیکنان پرتقال با همکاری و همدلی در کنار همبازی درخشانی را به نمایش گذاشتند و عاقبت توانستند بدون ستاره افسانهای خود به پیروزی برسند و جام را به دست آوردند.
بههرحال جام ملتهای اروپا هم تمام شد. بازیهای مختلفی دیدیم و لذت بردیم و بازهم از فوتبال درس گرفتیم. درس این بار شاید از همیشه جالبتر بود. در یورو ۲۰۱۶ آموختیم باید گاهی به افراد معمولی هم اطمینان کرد و به آنها اجازه حضور داد. همین فرصتها میتواند معجزه کند. مثل معجزهای که برای پرتقال رخ داد و جام قهرمانی را به خانهشان برد.
دیدگاهتان را بنویسید